کور سو... - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 18:34
همه چیز از یه بحر طویل شروع شد و صدایی گرفته و خس دار و ذاتی لوده که توی همه روزگار سخت هنوز از دست نرفته بود ، اون زمان توی شرایطی از زندگی بودم که چیزی در دهان زندگیم بود که از تلخی نمیشد فرو داد و از روی عادت نمیتونستم تفش کنم ... این یکی از اون عادت هایی بود که باید از بین میرفت اولین چیزی بود ک...
توهم و ادعا - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 18:34
خیلی ها توهم سایه نشین بودن داشت ، خیلی ها مدعی بودن که سایه نشین هستن ، اما واقعا سایه نشین کیه ؟ سایه نشین کسیه که بی ادعا میشینه توی تاریکی دیوار غم هات و بدون این که دیده بشه یا این که بترسه این د
تولدت مبارک... - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 18:34
اتفاقات زیادی توی دنیا میفتهکه مهم هستن اما مهمترین اون ها تولده و مهترین تولد تولد کسیه که برات عزیزه ، کسی که بی ادعا و تنها و تنها برای خودت مونده ، تولد همچین موجودی مبارک نیست معجزه است برای تولدت برنامه ریزی های زیادی کرده بود اما خوب اتفاقاتی افتاد که یکم برنامه هام به هم ریخت اما از اونجایی ...
تند باد - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 18:34
زندگی من تند باد زیاد داشت ، آره داشت ... الان دیگه خیلی کم شده گرد و خاک هایی به چشمم میزنه اما فقط کسی که توی طوفان شن بوده باشه میتونه قدر این خاک ها رو بدونه اون زمان برای فرار از همه چیز و همه جا
آینه ها - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 18:34
خیلی مواقع توی فیزیک و منطق سردرگم میچرخم و معانی رو به هم وصل میکنم ، از نظر من خوبی ها و بدی ها همه نسبیه و این نسبت برای تک تک آدمها فرق داره ، حتی حس خوب یه فرد به فرد دیگه فرق داره شاید برای اینک
بسامد - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 18:34
بسامد بدی ها نباشیم ، خیلی وقت ها توی آینه کسی بدی میبینم خوب شاید بگن ترس اما من میگم قطع چرخه بدی ، از محل دور بشید ... نزارید بسامد بدی ها شما رو به چالش بکشه ، مثال ساده ای که حتما همه تجربش کرد
شاید کمی شفاف تر - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 18:34
اول از همه عید همه اون کسایی که نمیان و نمیخونن و همه امید زندگیم که شاید تنها مخاطب این همه نوشتن هاست " مبارک ( مرسی که هستی )" یه مدت باز ننوشتم ، نه اینکه عادت نوشتن از سرم پریده باشه و نه اینکه ن
دست نوشته های کسانی که میخواهند خوانده شوند - تاریخ: 1396/12/3 ساعت: 14:29
توی اون روز ها کسی بود که هم دوست داشت بنویسه هم جراتش رو نداشت خوب از طرفی نه میشد و نه میخواستم که بگم بیا من برات متن هات رو میزارم خوب فکر هایی که ممکن بود در مورد یه آدم ناشناخته بکنه ... برای همین توی وبلاگم یه بخش اضافه کردم که هر کسی که میخواد متنش رو بده و من به اسم خودش بزارم اما واقعا هدف...
بزرگ شدم - تاریخ: 1396/12/3 ساعت: 14:29
توی زندگی یه چیزی رو یاد گرفته بودم همون موقع ها که من مجبورم ، مجبورم به انتخاب های خودم احترام بزارم حتی به احمقانه ترینشون چیزی که شاید امروز خیلی
شرقی آشنا - تاریخ: 1396/12/3 ساعت: 14:29
وقتی مینوشتم یه آدم دیگه بودم اسم نداشتم ، کسی هم منو نمیشناخت شاید کسی تلاش میکرد اما من علاقه ای نداشتم کسی رو از توی مانیتور بکشم بیرون چون اون وقت